دوباره ها...

بی نهایت جهان آشفته ای داریم ...

من حالم خوبه و راضیم از گردش روزگاری که هیچیش بر وفق مرادم نیست ...

عادت کردم ...

به همه چی ...

به نتیجه ی عکس گرفتن از زحمتام ...

به نارو به ادا به دروغ...

و دلم تنگه ...

واسه اون دل خوش باوری که داشتم...

که می تونست خوش باشه ...

که فکر می کرد یه روز خوب میاد ...

این روزا اینقدر دروغ و سیاه کاری و کثافت کاری می بینم که دیروزام عین مدینه فاضله می مونه ...

سیاهی های امروز تباهی های دیروز را روسفید کرد

کلا زندگی نکردیم ... بازی کردیم ... بازی دادیم ... بازی خوردیم ...

 

/ 0 نظر / 37 بازدید