مرغ مهاجر هجرتت خوش باد ...

دلم گرفته

به اندازه ی تمام ناباوری آن شب

و تمام سیصد و شصت و پنج شب خالی و غمگینی که گذشت...

گذشت روز و شب و ماه و سال ...

اما

نگذشت از آرزوی نفس کشیدن در هوای حضورش

دلم...

جهانم را می دهم

به پای همین یک آرزو ...

کاش فرا بخواندم

همین امشب ...

دلم تنگ است ...

...

امروز سالگرده ... سالگرد مردی که معتقدم از معدود انسانهایی بود که رفتنش حسرت بزرگی به دل همه ی آنها که می شناختندش گذاشت ... او در زمره ی آن انگشت شمار مخلوقاتی بود که هنوز بوی ناب انسان می داد ...

و من چقدر داغ رفتنش را تازه حس می کنم ... و چه بی اندازه اندوهگینم...

/ 0 نظر / 44 بازدید